تبليغاتX
زبان انگلیسی ماهان*مجموعه پژوهشی-آموزشی

زبان انگلیسی ماهان*مجموعه پژوهشی-آموزشی

مقاله-تحقیق-تجربه-داستان-خاطره

پست ثابت!

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 Dear visitors: welcome to my weblog. It is special for English students and those interested in English learning and teaching. Your comments and ideas are important for me

 Special thanks to my teachers

Mr.M.Baghinipour,Mr.F.Mostafavi & Mr.A.Pourbezadi

 

::دوست و همکار گرامی::

جهت سهولت کار شما مطالب رو دسته بندی کردم.

به قسمت موضوعات در منوی سمت چپ مراجعه بفرمایید

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:20  توسط فرزاد میرشکاری 

جزوه آموزش زبان سال سوم راهنمایی

      

جزوه واژگان سال سوم راهنمايي

تهيه شده توسط رامين ولي نژاد دانش آموز كلاس سوم مدرسه شهيد چمران ماكو

                                 

جزوه مكالمه هاي سال سوم راهنمايي

تهيه شده توسط حميد دهقاني دانش آموز كلاس سوم مدرسه شهيد چمران ماكو

                                 

هزينه استفاده از اين مطالب قرار دادن آنها در اختيار ديگران و يك صلوات مي باشد.  

 

+ نوشته شده در  ساعت 5:17  توسط فرزاد میرشکاری  | 

نامه پیرزن به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن …

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :

خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند !!!

Mauris eu wisi. Ut ante dui, aliquet nec, congue non, accumsan sit amet, lectus.

-->
+ نوشته شده در  ساعت 11:56  توسط فرزاد میرشکاری  | 

معلم : بازیگر یا مجری؟؟!

 

یک دبیر خوب یک یازیگر خوب هم باید باشد تا بتواند کلاس درس را به شکلی مدیریت کند که از تنوع و جذاب بودن آن ذره ای کم نشود. یک سوال: آیا بازیگری در کلاس درس نیز مانند نقش آفرینی در فیلم های تلویزیونی نیاز به برنامه قبلی و تمرین زیاد دارد؟ یا اینکه یک دبیر باید در واقع یک مجری تلویزیونی خوب باشد؟؟ نقش آفرینی من در فیلم کلاس زیر تا حدی شما را در پاسخ دادن به این سوال یاری خواهد کرد. توجه بفرمایید:

دانش آموزان را به لابلاتوار زبان برده ام و همگی آماده یادگیری درس هشتم زبان هستند. قسمتی از این درس را در کلاس و بدون رسانه درس داده ام. سی دی شاد نرم افزار* را گذاشته ام و از بچه ها خواسته ام برای گوش دادن به تلفظ دقیق لغات و اصطلاحات درس هشتم صفحه00 کتاب درسی را باز کنند و برای بار اول و دوم فقط خط ببرند و گوش کنند. همگی با دقت دارند به لغات گوش می دهند.همه چیز به خوبی پیش میرود تا اینکه نوبت به لغت today" می شود. تا گوینده نرم افزار این را خواند همگی به ناگه نگاهی به هم انداختند و بلافاصله به صورت چپ چپ نگاهشان رو به من دوختند. خودم متوجه فاجعه شدم. نمی دونم چرا خواستم سر کلاس درس این لغت را مثل استاد گفت و شنود تو دانشگاهمان،  برای دانش آموزان تلفظ کنم؟! من این لغت را تدی" تلفظ کرده بودم و این گوینده لعنتی این لغت را تودی می خوند. این لحظه ای بود که بلند شدم و نرم افزار را روی stop  گذاشتم و بازیگری خود را شروع کردم.

-          وای وای وای وای ...!!!! می دونید چی شده بچه ها؟؟؟ خدا به دادم برسه، خدایا من معذرت می خوام! منو به خاطر این  اشتباه وارد جهنم نکن! خدایا من توبه می کنم. خدایا این بنده خطا کار را به بزرگواری خودت ببخش. دیگه این اشتباه را تکرار نمی کنم.

-          دانش اموزان همگی مات و مبهوت مانده ند و  دارند به حرکات من نگاه میکنند. یکی از آنها پرسید: آقا مگه چی شده؟؟ اشکال نداره !!

-          رو به او کردم و گفتم: معلومه چی داری میگی؟؟ هیچی نشده؟ چه طور اشکال نداره؟ اگه  تلفظ این لغت تو ذهن یکی از شماها فسیل بشه و چند سال دیگه برید تو دانشگاه و اشتباه بخونید و همه بهتان بخندند و شما تحقیر بشید. من اون دنیا چه جوری جواب اونو بدم؟ وای خدای من منو ببخش. من بنده ی خوبی هستم. قول میدم همین الان اون تلفظ فسیل شده  تو ذهنشان رو بشکنم و از آن تلفظی یادشان بدهم که مثل نفت ارزش داشته باشد... بچه ها شما کمک میکنید من بتوانم اشتباه بزرگمو جبران کنم؟؟؟

-           همگی که یه جورایی دلشان به حالم می سوخت و نزدیک بود اشک بریزند گفتند: بله آقا نگران نباش ما دیگه اون تلفظ را تکرار نخواهیم کرد و سعی می کنیم همون چیزی که از سی دی شنیده ایم، تکرار میکنیم....

-          دستتون درد نکنه خدا خیرتون بده پس حالا همگی تکرار کنند: today . همه چی به خیر و خوشی داشت تموم میشد که ناگهان دو دست را به روی سر بردم و گفتم وای وای وای... بچه ها می دونید چی شده؟؟ من تو اون مدرسه هم این لغت رو اشتباه گفته ام!!! خدا کنه پدیده fossilization صورت نگرفته باشه. خدا به دام برسه. بچه ها یه لحظه همه گی ساکت باشند. همین الان یه زنگی به مدیر  اون مدرسه بزنم و بگم بره سر کلاس به دانش اموزان بگه تلفظ درست کلمه چیه؟؟

-          دانش اموزان همگی با اضطراب دارند گوش میکنند....

+ نوشته شده در  ساعت 9:30  توسط فرزاد میرشکاری  | 

هنر داستان نویسی و معلمی

به نظرم هنر معلمی و هنر داستان نویسی از بسیاری جهات شبیه هم هستند که از این پس در  چند شماره سعی میکنم به طور مفصل به جزئیات اول به آن بپردازم.

شماره اول:

یکی از نویسندگان معروف و صاحب سبک آمریکایی می گوید:اگر شما نویسنده ی داستانی باشید،اولین نفری خواهید بود که میداند پایان داستان چه می شود.بنابراین این شما خواهید بود که می تواند هدف یک کلاس را در درسی مشخص کند. چرا که شما برای اولین بار وارد چنین کلاسی شده اید.پس یک بودجه بندی زمانی خوب میتواند به شما کمک کند که آن طور که دوست دارید کلاس درستان را به پایان برسانید.در هر داستانی آغاز  و فرجام از اهمیت خاصی برخوردار است و پاراگراف اول بخش بسیار مهم و استراتژیک یک داستان محسوب می شود. پاراگراف اول مکانی است که نویسنده دیدگاه و نوع تفکر و لحن و زبان خود در یک داستان را به خوانندگان نشان می دهد. به واقع در این پاراگراف است که نویسنده میخواهد به مخاطبان خود اعلام کند چگونه آدمی است و چگونه میخواهد با آنها رابطه برقرار کند.از طرفی این پاراگراف به همین اندازه نیز برای خوانندگان مهم میباشد. چرا که بسیاری از نویسندگان با خواندن صفحه اول هر داستانی ممکن است آن کتاب را ببندند و کنار بگذارند و یا برعکس. مثلا جملات اولیه رمان ناتور دشت هر خواننده ای را میخ کوب خواهد کرد و به او خواهد گفت که با یک رمان عادی سر و کار ندارد. بنابراین  بی جهت نیست که بسیاری از کارشناسان علم تدریس بر این باورند که یک معلم در جلسه اولی که وارد کلاس می شود ، هرچی در دست(توان) دارد باید در همان جلسه اول رو کند.

+ نوشته شده در  ساعت 22:7  توسط فرزاد میرشکاری  | 

با این کتاب های ترشیده چه کنیم؟؟؟

اینکه کتاب هایی که در حال حاضر داریم از آنها برای آموزش زبان در مدارس راهنمایی استفاده میکنیم، بسیار کتابهای قدیمی، کم بازده و ملال آوری هستند، بر هیچ کسی پوشیده نیست. اما وظیفه ما دبیران در در قبال چنین کتابهایی چیست. هر جور دبیر بی مسئولیت و بی خیالی هم باشیم باز هم وجدانمان اجازه نخواهد داد این سالهای ابتدایی فراگیری زبان بچه ها را  زهر مارشان کنیم و انگیزه و استعداد آنها را در یادگیری این زبان شیرین از بین ببریم. بنابراین بدترین کار ممکن در برخورد با این سیستم و این کتاب، ناراضی بودن و همیشه نالیدن از دست این کتاب در کلاس درس است. به هر حال کتاب پیشنهادی برای تدریس در این مقطع، همینی هست که دراختیار داریم پس به جای تکرار حرفهای انتقادی بیهوده باید این کتاب را طوری به دانش اموزان تدریس کنیم که از زبان دلسرد و زده  نشوند. منظورم این است که وظیفه اصلی ما دبیران زبان، علاقه مند کردن همه دانش آموزان به این درس است به قول شاعر ما را به خیر تو امیدی نیست. شر مرسان... چرا که اگر بتوانیم انها را به یادگیری  زبان علاقه مند کنیم در آینده خود میدانند چه روش هایی را برای یادگیری زبان انتخاب کنند. پس بایستی بین دانش آموزی که کتاب را چندین بار خونده و نمره اش هم بیست می شود اما در زمانی دیگر از شنیدن خبر مریضی دبیر زبان و غیبت احتمالی دو متر به هوا می پرد، با دانش آموزی که تلاش کرده اما نمره اش از آن درس پنج شده اما همچنان به یادگیری زبان علاقه دارد و در کلاسهای زبان شرکت میکند تفاوتی قائل نشویم.  درزیر چند راه برای ایجاد انگیزه برای یادگیری زبان در دانش اموزان راهنمایی پیشنهاد شده:

-          تنبه بدنی را به طور کل از کلاسها حذف کنید و با دانش اموزان دوست باشید

-          تنوع و جذابیت را از کلاسها هرگز حذف نکنید

-          از دادن تکلیف زیاد و بیهوده به دانش اموزان جدا خودداری کنید

-           از رسانه های به روز در کلاس درس استفاده کنید.(فیلم-پاورپوینت- سی دی و نرم افزار چارت  و ..)

-          بعضی اوقات دانش اموزان را به گردش علمی ببرید(مکانهایی که افراد خارجی رفت و امد دارند)

-          از جملات و اصطلاحات جذاب و عاشقانه انگلیسی در کلاس استفاده کنید.

-          کتاب های کمک درسی جذاب و رنگی به آنها معرفی کنید و در کلاس استفاده کنید.

-          دانش اموزان را برای بازی فوتبال در زنگ  زبان انگلیسی دعوت کنید

-          دانش آموزان را به شرکت در کلاسهای زبان آموزشگاههای زبان انگلیسی تشویق کنید.

-          ....

-          ....

-          ....

+ نوشته شده در  ساعت 22:3  توسط فرزاد میرشکاری  | 

آن نوروز جهنمی...

      همیشه دم دمای عیدهر معلم شهرستانی بار و بنه اش رو می بست که بر گرده ولایت . تا پس از شش ماه دوری  لااقل شب عید رو کنار خانوادهاشون باشن. برای ما بچه های روستا هیچی مثل خداحافظی لحظه رفتن معلما نبود. کلا همیشه لحظه های خداحافظی با معلما قشنگ بوده چه دم عید و چه خداحافظی اخر سال. طبق رسم بچه های از روی ادب هر کدام در حد توان خود مقداری پرتقال و نارنگی که محصول ان فصل باغ های انبوه و سرسبز روستا بود را برای معلمان خود میاورند تا دست خالی به خانه برنگردند. من و دوستام که زیاد نداشتیم هر کدام پلاستیک سیاه کوچکی رو پر کردیم و برای معلممون بردیم .بچه های دیگر هم در حد توان خود اورده بودند و دانش اموز زرنگ کلاس که بیشتر از همه باغ داشت دست خالی امده بود معلم به همراه دانش اموزان با حالت تعجب و البته نا امید کننده ای چشم ها رو به او دوخته بود تا اینکه از راه رسید و گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:46  توسط فرزاد میرشکاری  | 

نظر شما چیست؟؟؟

      یادمه به عنوان یک دانش اموز دوره راهنمایی وقتی عموم گفت: با معلمتون هفته پیش همسفر بودم و یه شب هم خونمون بود. از بس ذوق زده شده بودم که یادم رفت بپرسم کدوم یکیشون رو میگه؟ هر چه سریعتر معلم همشهری عمویم را تو ذهنم این جوری تصور کردم : از این پس یک رفیق و به قول معروف پارتی گردن کلفت تو مدرسه برام میتونه باشه. از اون شب به بعد زندگی دانش اموزی من به طور کلی عوض شد. حرف کمی که نبود،حتی تو خواب هم کم پیش می اومد یک معلم آشنا و دوست دانش اموز تو مدرسه باشه. اونم معلمی که بیشتر از همه کتک کاری میکرد. این آشنایی به هیچ وجه نمیتونست امتیاز کمی برای من باشه که چندان هم درسم تعریفی نداشت. بلاخره از روز بعد رفتار و کردارم رو به طور کلی باهاش عوض کردم و دیدم  را  به  تغییر دادم، به قول سهراب چشمانم را شستم و همیشه که بهش میرسیدم لبخند میزدم. درسهاییم رو مرتب میخوندم و تغییر رفتارش رو نسبت به من کاملا حس میکردم . هر چه جلوتر میرفتیم باهاش راحتر بودم و همیشه جز داوطلب های کلاس دستم رو برای جواب دادن بالا میگرفتم. همیشه میگفتم خدا خیرت بده عمو! یه روز از عمو خواستم که بیاردش خونه که ازش پذیرایی کنم. عمو گفت: مگه هنوز معلمتونه؟ گفتم پس چی! سفارشات واقعا کار خود رو کرد و به من خیلی رسید. عمو با تعجب گفت: مگه مدرسه راهنمایی نیستی؟ اونی که من بردم خونه معلم پارسالیت بود!

گفتم پس اقای فلانی نبوده؟ گفت اصلا این اقا رو نمیشناسم!! از اون لحظه تا حالا همش به این فکر میکردم که چه چیزی باعث شد اون سال بالاترین نمره رو از درس زبان بگیرم؟ چرا دیگه از دست اون معلم خشن کتک نخوردم. و چی شد که معلم زبان شدم؟

+ نوشته شده در  ساعت 6:4  توسط فرزاد میرشکاری  | 

دو روش استفاده از کتاب کار زبان - خط سفید

 

مقدمه

همیشه بر سر استفاده از کتاب های کمک درسی در کلاسهاس زبان مدارس کشور بین کارشناسان و دبیران زان انگلیسی بحث و اختلاف نظر وجود داشته است. اکثر مخالفین استفاده از این کتابها بر این باورند که معرفی این کتابها به دانش اموزان نه تنها باعث افزایش انگیزه و فعالیت دانش اموزان نمی شود بلکه باعث خستگی و سرخوردگی دانش اموزان از درس زبان انگلیسی خواهد شد و این کتابها دلیلی برای کمتر توجه کردن به کتاب درسی نیز محسوب می شوند. سوال: آیا این واقعیت برای کتابهای کمک درسی خط سفید نیز صدق میکند؟؟

طراحی و سیستم آموزشی کتابهای کار زبان انگلیسی خط سفید به گونه ای است که اگر دبیران با شیوه های با شیوه های صحیح استفاده و به کارگیری این کتاب در کلاس درس آشنا شوند، نه تنها باعث سرخوردگی و خستگی دانش آموزان از درس زبان نمی شود بلکه منبع و راهنمای بسیار مناسبی برای آشنا شدن دانش آموزان و حتی دبیران با سوالات و نکات مهم هر درس می یاشند و در کل این درس را برای دانش اموزان بسیار جذاب و متنوع می کند و علاوه بر اینکه این کتابها خود آموز بسیار شیرین و متنوعی برای دانش اموزان در خانه و مدرسه میتوانند در نظر گرفته شوند، طرح درس مناسبی برای دبیران نیز محسوب می شوند.

روش اول: اگر بودجه بندی زمان تدرس شما به گونه ای است که هر سه جلسه یک درس را تمام میکنید،  در بخش اول که لغات و مکالمه را با دانش اموزان کار میکیند، برای جلسه بعد از آنها بخواهید علاوه برحل تمرینات کتاب تمرینات مربوط به لغات و مکالمه کتاب خط سفید را نیز حل کنند.(برای اینکه همه متوجه شوند مظور شما کدام تمرینات میباشد، به این صورت اعلام کنید: برای جلسه بعد از صفحه 45 تا 47 خط سفید را نیز حل کنید که نگاه میکنم و نمره میدم).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 6:6  توسط فرزاد میرشکاری  | 

    چند پیشنهاد(کلک مرغابی) برای  دبیرانی که املای ضعیف دارند: 

 گاهی اوقات در همین کتابهای به ظاهر ساده و پیش پا افتاده چاله ایی سر راه دبیران سبز میشه که باید مراقب آنها بود. یکی از این چاله ها، املای بعضی لغات هست که پس از نوشتن انها به صورت مکرر باز هم هنگام  نوشتن دبیر بد جوری به شک میافتد

 ....-  White-soldier- mosque- quarterاز بارزتری این لغات هستند.

 اما راه حل چیست؟

چه طوری این عیب خود رو بر طرف کنیم به طوری که دانش اموزان چیزی نفهمند؟چرا که با لو رفتن این ضعف، انها هرگز حاضر نیست. خودشونو برای املا آملده کنند. حق هم دارند! لغتی که معلم هنوز یاد نگرفته بنویسه چه لزومی داره دانش موز خودشو رنج بده. اونم دانش اموزانی که در حالت عادی حاضر نیستند املای  لغات رو ....

یک- از ابتدا باید کلاس رو با جوی اداره کنید که دانش اموزان باور کنند شما لغات رو عمدا اشتباه می نویسید که انها درستش کنند. مثلا بهشان بگویید: اینم خودش یک نوع املا گرفتن از  شماست، که در ان معلوم میشه تا چه اندازه املا کار کرده اید!!

دو-کتاب رو همیشه رو ی میز جلوی خود باز کنید اما هنگام تقلب کاملا باید حرفه ای گری به خرج بدید که کسی بویی نبرد.مثلا بگید راستی بچه ها نگاهی به تصویر صفحه 24 بیندازید. در حالی که انها دستور شما رو اجرا میکنند، شما با خیال راحت کار خود رو  انجام بدید.

سه- همزمان با دانش اموزان چنان این لغات رو تمرین کنید تا املای این لغات رو حفظ کنید...

+ نوشته شده در  ساعت 19:11  توسط فرزاد میرشکاری  | 

باز هم کلاس سوم (ب)

       یه روز همینکه وارد کلاسشون شدم هنوز ننشسته دیدم شروع کردند به پرسیدن اسامی حیوانات(اقا میمون چی میشه؟ اقا زرافه؟ اقا گوسفند، خرگوش، خرس قطبی و.... به انگلیسی چه میشه؟) منم که بسیار ذوق زده شده بودم از این همه کنجکاوی و پشتکار و اهمیت به فهمیده لغات جدید، خصوصا اینکه برای یک بار هم که شده از این دانش اموزان سوالی شنیدم که باور کنم سر کلاس زبان انگلیسی هستم! تا جایی که تونستم و بلد بودم اسامی حیوانات را بهشون گفتم و حتی املای آنها رو روی تخته براشون نوشتم. برای اولین بار بود میدیدم تا این اندازه در یادگیری املای صحیح حروف دقت به خرج میدهند. همین که همه ی سوالاشونو جواب دادم، دیدم به یک باره رو به هم کرده و این اسامی رو روی یکدیدگر میگذارند!!!! در این بین شندیدم که یکی داد میزنه چه طوری؟ چه طوری مانکی موز میخوای برات بیارم؟ بیچاره طرفش هم به او میگفت : چه طوری بلاگفا؟ خوبی بلاگفا؟ راستی چی میخوری وقتی گرسنه میشی؟ این همان دانش اموزی بود که معنی کفتار رو ازم خواسته بود که بلد نبودم و همین جوری گفتم: بلاگفا!!! اخه کی می فهمه؟!

+ نوشته شده در  ساعت 11:43  توسط فرزاد میرشکاری  | 

شما نیز همین جوری فکر می کنید؟؟

شما نیز همین جوری فکر میکنید؟؟

   همین طور که در جامعه ما به آدم معتاد نگاه نامناسب و منفی داریم و چنین آدما رو فاقد اعتبار و ارزش میدانیم، باید سیاستی را در فضاهای اموزشی کشور مثل مدارس به کار بگیریم که به دانش آموز تنبل نیز این گونه نگاهی داشته باشند یعنی دقیقا بر خلاف وضعیت کنونی مدارس که دانش آموزان درس خوان و زحمتکش سرافکنده و مظلوم گوشه ای در خلوت خود به سر میبرند و تمام مدرسه در دست کسانی است که کتابها لوله کرده در دست، استین ها رو به بالا! دست بندی بر دست، یقه باز و گردنبند برگردن نمایان! مدل موی تام کروزی و ... می باشد  و جالب تر اینکه همه به دنبال این گروه هستند!!! راستی مگه ما با دانش اموزان کوشا و درس خوان  چه کرده ایم که یک جمعیت در مدرسه ترجیح می دهند که مثل ادم معتادی به آن نگاه کنند؟؟

هنر خوار شد جادویی ارجمند...

+ نوشته شده در  ساعت 5:41  توسط فرزاد میرشکاری  | 

طبقه بندی رفتار والدین

طبقه بندی دایانا بومریند در مورد نوع رفتار والدین با فرزندان :

والدین بسیار آسان گیر (نسبت به فرزندبسیار پاسخگو هستند ولی هیچ تقاضایی ندارند) :

در زمینةانضباط بسیار منفعلانه عمل می کنند، تقاضای چندانی از فرزند ندارند ودر مقابل ، آزادی بسیاری به او می دهند تا هر طور که می خواهد عمل کند. اینان معتقدند که کنترل ونظارت نوعی تجاوز به آزادی فرزند است که به رشد او صدمه می زند.این دسته از والدین به جای اینکه فعالانه در شکل گیری رفتار کودک مؤ ثر باشند خود را به عنوان منابعی در اختیار فرزندان وبرای استفادةآنها می بینند.

والدین بی تفاوت (نه تقاضایی دارند ونه پاسخگویند):

هر کاری می کنند تا زمان وانرژی لازم برای تعامل با فرزند خود را به حد اقل برسانند . نوعی لا ابالی گری وغفلت در کار آنان می باشد. آنان اطلاعات بسیار اندکی در مورد فعالیتها و تعاملات خود دارند. علاقة بسیار کمی نسبت به تجربة فرزندان خود در مدرسه یا دوستان نشان می دهند ودر تصمیم گیری به ندرت به افکار فرزندان خود توجه می کنند . این نوع والدین حیات خانوادگی را بر اساس نیازها وعلایق خود می سازند.

  والدین اقتدار گرا یا خود کامه (تقاضاهای زیادی دارند اما پاسخگو نیستند):

برای فرمانبرداری ، ارزش زیادی قائلند . آنان بیشتر معتقد به اقدامات آمرانه هستند. در این خانواده ها،گفتگو چندان رایج نیست زیرا باور بنیاد این نوع والدین آن است که بچه باید بی هیچ چون وچرا قواعد و استانداردهای والدین را بپذیرد. اینها به محدودکردن استقلال فرزند اهمیت زیادی می دهند.

والدین مقتدر (هم بسیار پاسخگو وهم بسیار تقاضامند هستند):

گرم ولی قاطعند.آنان برای رفتار فرزند خود استانداردهایی تعیین می کنند ولی انتظار خود را با نیازها وتواناییهای فرزند متناسب می کنند . اینها ارزش زیادی برای استقلال خود راهبری قائلند و معتقدند که فرزند بایدمسئولیت رفتار خود راپذیرا باشد. این نوع والدین عقلانی برخورد می کنند و با فرزند خود در خصوص موضوعات مختلف وارد گفتگو، بحث وتبیین می شوند.

+ نوشته شده در  ساعت 16:53  توسط فرزاد میرشکاری  | 

داغ نوشابه خنک...

      نمیتونست هم حالی بهتر از اینا داشته باشه. غم و اندوه  به همراه کوهی از نامیدی تو چشمان ریزش برق میزد. با کلی برنامه بی خیال زنگ اخر شیفت  صبح شده بود. و یک درصد هم احتمال نمی داد بدون پوشیدن اون لباسهایی که هفته ها پیش پشت ویترین در نظر گرفته بود وارد مدرسه بشه. همه ی این رویاها با جور نشدن وام کشاورزی که  مادر هفته ها  در پی ان بود، بر باد رفت و با حداقل پولی که به زور از مادر گرفته بود روانه دبیرستان شد که الاقل از کلاسها عقب نیفته. بد جوری معده اش از گرسنگی میسوخت اینو از لبان خشک و صورت بی حالش نیز میشد فهمید. حساب سرانگشتی جیبش رو کرد و برای اطمینان یک بار دیگه همه جیبهای خود را گشت و بیشتر از اون چیزی که انتظارش میرفت رو نتونست پیدا کنه. چاره ای نداشت مغازه ساندویچی سر راهش ظاهر شد و بی اختیار وارد آن شد و ارزان ترین ساندویچ رو سفارش داد و به ناچار بیخیال نوشابه ....

    ظاهرا ساندویچ بدی نبود گرچه یه نونش رو سفارش داده بود اما به نظر سیر شده بود. سر را به زیر لوله آب مغازه گرفت و تا جایی که نفس داشت از آن خورد.اما بد جوری داغ نوشابه خنک روی دلش مانده بود. خیلی کم پیش میومد که ساندویچ بدون نوشابه سفارش بده. همیشه هم نوشابه سیاه سفارش میداد و در خوابگاه دبیرستان  وقتی تو شرط بندی ها  برنده میشد به دوستانش میگفت که نوشابه سیاه براش بگیرند. خود رو به ایستگاه تاکسی رسوند و تا چشمش به دکه ی نوشابه ای خورد باز هم بی اختیار به طرف ان رفت و گفت: بی خیال زنگ اول! پیاده ای میرم یک نوشابه سیاه باز کن...

+ نوشته شده در  ساعت 13:44  توسط فرزاد میرشکاری  | 

 
کتابخانه فاطمه ها